جهانی شدن آری، جهانگرایی هرگز                

 در راستای تداوم امواج زندگی بشری، هم اکنون در عصر شکل گیری موج شوم یا انقلاب ارتباطات الکترونیکی (اطلاعات) به سر می‌بریم، در این موج شاهد میزان و وسعت تحولاتی به مراتب فراتر از انقلابات کشاورزی و صنعتی در جوامع بشری خواهیم بود که منجر به از بین رفتن فضا و زمان در روابط افراد در سطح جهان می‌گردد. آنچه در آینده به عنوان نتیجه موج سوم رخ خواهد داد، جهانی شدن در ابعاد اقتصاد، ارتباطات، سیاست و فرهنگ مادی خواهد بود. جهانی شدن به این معنا برای تمام کشورهای دنیا منافع و معایبی دربر خواهد داشت. به نسبت توسعه یافتگی در هر کشوری منافع بر معایب می‌چربد. در این راستا در کشورهای توسعه یافته که منشاء این حرکتند، به منظور حداکثر بهره برداری از این روند سعی در تحمیل الگوهای خود به ویژه در زمینه فرهنگ


جهانی شدن آری، جهانگرایی هرگز                

 در راستای تداوم امواج زندگی بشری، هم اکنون در عصر شکل گیری موج شوم یا انقلاب ارتباطات الکترونیکی (اطلاعات) به سر می‌بریم، در این موج شاهد میزان و وسعت تحولاتی به مراتب فراتر از انقلابات کشاورزی و صنعتی در جوامع بشری خواهیم بود که منجر به از بین رفتن فضا و زمان در روابط افراد در سطح جهان می‌گردد. آنچه در آینده به عنوان نتیجه موج سوم رخ خواهد داد، جهانی شدن در ابعاد اقتصاد، ارتباطات، سیاست و فرهنگ مادی خواهد بود. جهانی شدن به این معنا برای تمام کشورهای دنیا منافع و معایبی دربر خواهد داشت. به نسبت توسعه یافتگی در هر کشوری منافع بر معایب می‌چربد. در این راستا در کشورهای توسعه یافته که منشاء این حرکتند، به منظور حداکثر بهره برداری از این روند سعی در تحمیل الگوهای خود به ویژه در زمینه فرهنگ معنوی بر کشورهای جنوب دارند و با هدف جهانگرایی سعی در تعریفی از جهانی شدن به معنای یکسان سازی ملتها خواهند داشت، اما هویت ملتها جهانگرایی مد نظر آنان را، به چالش فرا خواهد خواند. مقاله حاضر با این استدلال که جهانی شدن از قبل وجود داشته و در موج سوم نیز تنها، ابزار شیوه جدیدی در زندگی جامعه جهانی بشر داشته و در موج سوم نیز تنها، ابزار شیوه جدیدی در زندگی جامعه جهانی بشری به وجود می‌آید که فواصل مکانی یا زمانی را از بین برده و منجر به کوچکتر شدن جهان می‌گردد و سعی دارد جهانی شدن را از جهانگرایی تفکیک نموده و در پایان هویت را به عنوان چالشی که مانع از جهانگرایی می‌گردد مورد بررسی قرار داده است.

همیشه در طول تاریخ انسانها در مقاطعی از زمان علیرغم اینکه گروههایی متفاوت از یکدیگر بوده‌اند اما شیوة زندگی یکنواخت بوده است. هرچند برخی گروهها در اختراع شیوه‌های جدید و مناسبتر برای ارضای نیازهای اقتصادی از دیگری پیشتر بوده اند اما پس از مدتی همگی به یک اجماع از تفکر استفاده از تکنیکهای مزبور رسیده اند و دوره‌ای از یکنواختی را در مسیر زندگی طی کرده‌اند. اگر در بین النهرین و مصر انقلاب کشاورزی آغاز گردید با تأخیر اندکی همین انقلاب در هند، چین و امریکای مرکزی و به عبارتی سراسر جهان، به عنوان مراکز تجمعات انسانی به وقوع پیوست. پس از این مرحله، انقلاب صنعتی یا به گفته الوین تافلر موج دوم آغاز گردید. با وجود اینکه منشاء این حرکت انگلستان بود، اما در انحصار آن کشور قرار نگرفته و تمام کشورهای جهان هرکدام به نسبتی با این موجود همراه شدند. در موج دوم برخلاف موج اول که تولید و مصرف در یک مکان خاص صورت می گرفت، جهت تأمین چرخه تولید و مصرف، دسترسی به مکانهای مختلف ضرورت یافت. این امر باعث گردید تا کشورهایی که در زمینه انقلاب دوم پیشرو بودند جهت تأمین مواد اولیه و بازار مصرف با شیوه های مختلفی دست به استعمارگری زده و با سلطه نظامی و فرهنگی، حداکثر بهره‌برداری را از این مستعمرات ببرند. در همین زمان سلطه کشورهای غربی به ویژه انگلستان بر جهان سایه افکنده بود به طوری که گفته می‌شد آفتاب در امپراتوری بریتانیا غروب نمی‌کند. در این بین کشورهایی که قادر به درک تحولات زمانی در سطح جهان بودند، در عین پذیرش موج دوم و همراهی با آن، بطور زیرکانه ای خود را از دام استعمار فرهنگی به معنای نابودی هویت خویش رهانیدند. پس از جنگ جهانی دوم که رازها از پرده برو افتاد، شاهد مبارزات خونینی توسط ملتها برای رهایی از چنگال استعمارگران بودیم؛ آنچه باعث شورشها گردید، خودآگاهی مردم به این واقعیت بود که آنچه در موج دوم می بایست مورد استفاده قرار دهند، شیوه زندگی صنعتی یا ابزارها و تکنیکهای آن است، نه فرهنگ، ایدئولوژی و آرمانهای کشورهای به وجود آورنده موج دوم.

از این زمان بود که ملتها فهمیدند می توان با شیوه زندگی جهان زیست، اما نوع، ماهیت و هدف از آن در هر کشوری متناسب با محیط، آرمانها و جهان بینی آنان می تواند متفاوت از دیگران باشد و آنچه تا کنون به خورد آنان داده شده تنها ابزار و شیوه ای برای سلطه گری اقتصادی و فرهنگی بوده است. موج سوم بار دیگر از همان استعمارگران قبلی آغاز گردیده، درهمان حال جمعیت افزایش و منابع کاهش یافت. ملتها تجربه انقلاب صنعتی را دارند و استعمارگران هم به این امر واقفند و مطمئناً درصدد هستند تا با تعریف جدیدی از این موج بار دیگر راههای استعمارگری جدید را کشف کرده تا بر منابع و امتیازات بیشتر دست یابند.

بنابراین اگر انقلاب کشاورزی برای تولید بیشتر بود، انقلاب صنعتی نیز در همین راستان به وجود آمد و آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد از بین رفتن فواصل زمانی و مکانی به منظور به دست آوردن امتیازات بهتر و راحت تر و ارزانتر است، و مطمئناً کشورهایی که در این زمینه جلوترند، نهایت تلاش خود را برای بدست آوردن امتیازات بیشتر با استفاده از این ابزار جدید بکار خواهد بست. آنان دقیقاً می دانند چه چیزی باید جهانی شود و چه چیزی تحت پوشش این جهانی شدن برای به زیر سلطه درآوردن ملتها، به منظور دستیابی به منافع بیشتر باید بر آنان تحمیل گردد.

بنابراین بایستی میان آنچه که مدنظر استعمارگران است (جهانگرایی) با آنچه درحال اتفاق افتادن (جهانی شدن) است تفاوت قائل شد. محمدتقی قزلسفلی به نقل از محمد عابد الجابری در مورد تفاوت جهانی شدن با جهانگرایی چنین آورده: جهانگرایی در لغت به معنای تعمیم و توسعه یک شیء یا یک مسئله است به اندازه ای که جهان را شامل شود. در مباحث کنونی منظور از جهانگرایی بسط و گسترش و انتقال تمدن و فرهنگ ایالات متحده به سایر کشورهای جهان است. (قزسفلو-1379-ص145). در جای دیگر به تفکیک «دو اصطلاح جهانگرایی (globalization) و جهانی شدن (Universalization) می­پردازد. «جهانی شدن یعنی به استقبال یک جهان رفتن، آشنا شدن با فرهنگهای دیگر، و احترام گذاشتن به آراء و نظریه های دیگران؛ درصورتی که جهانگرایی نفی دیگران است، نفوذ در فرهنگهای دیگر، و محل برخورد ایدئولوژیهاست (قزسفلو- 1379-ص145).در موج سوم به علت ارتباط الکترونیکی و سرعت آن جهان کوچک می‌گردد و با استفاده از این ابزار، میزان بهره وری اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی و سیاسی در جامعه جهانی بشری به حد مطلوبی می‌رسد و این همان روند جهانی شدن است. اما بیمهایی که از جهانی شدن مورد بحث است، تحمیل الگوی غرب و در رأس آن ایالات متحده است که همان جهانگرایی بوده و به اشتباه اصطلاح جهانی شدن به جای آن به کار برده می شود. بیم از جهانگرایی صحیح است اما جهانی شدن هرگز! زیرا جهانی شدن روندی در راستای تداوم امواج توسعه و تکامل زندگی جامعه جهانی بشری در بعد سوم است و چیزی نیست که کسی قادر به مقاومت و جلوگیری در برابر آن باشد. اما آنچه بیم آن می‌رود جهانگرایی به معنای سروری جهان توسط غرب تحت پوشش موج سوم است.

موج سوم تنها یک انقلاب در راستای تداوم و توسعه زندگی جوامع بشری همراه با حفظ هویت آنان می باشد همچنانکه مردم در عصر انقلاب کشاورزی و صنعتی در عین یکنواختی در شیوه زندگی دارای فرهنگهای متنوع بودند در عصر الکترونیک نیز همانند آن خواهند ماند. بنابراین آنچه تاکنون این کثرت فرهنگی را علیرغم یکنواختی در شیوه زندگی حفظ کرده، هویت ملت ها بوده و مطمئنا اگر آگاهانه با روند جهانی شدن برخورد شود می‌توان درعین اثر گذاری وایجاد سهم در بخش ها و ابعاد مختلف آن، از جهانگرایی غرب و هضم شدن در آن جلوگیری کرد. بنابر آنچه که بیش از هر چیز دیگری جهانگرایی را به چالش فراخوانده هویت ملتهاست در صورتیکه این هویت را تقویت کنیم در یک هارمونی (Harmonie) دارای ساز مستقل اما هماهنگ و اثرگذار خواهیم بود. در غیر اینصورت همان خواهیم شد که غرب جهانگرا در انتظار آن است.

موج سوم یا عصر ارتباطات الکترونیکی به معنای جهانی واحد با زبان، دین، آداب و رسوم و... واحد نیست بلکه یک ابزار پیشرفته و جدید برای زیستن بهتر که شیوه زندگی را متحول و متکامل می‌گرداند است. «مولونی یک تاجر 61 ساله ایتالیایی می‌گوید: ما برای کاری که در گذشته به سرمایه بیشتری نیاز داشت، اکنون به سرمایه کمتری نیاز داریم. این بدین معناست که کشوری فقیر می‌تواند امروزه، با همان میزان سرمایه پنج یا ده سال قبل خود، شرایطی به مراتب بهتر داشتهباشد. وی می‌گوید دلیل این امر آنست که تکنولوژیهای جدید سرمایه مورد نیاز برای تولید مثلا ماشین ظرفشویی یا اجاق یا جاروبرقی را کاهش داده اند». (هایدی تافلرف 1376، ص 55).

لذا اگرچه در موج اول و دوم ابزار ارتباطی از حیوانات به هواپیما تکامل یافت، هرچند این دگرگونی‌های ابزاری، محرک تحولاتی فرهنگی بودند اما محلی و متناسب با شرایط یک محیط خاص بومی می‌گردیدند. در موج سوم نیز بجای استفاده از شیوه‌های ارتباطی کهنه که پرهزیه و کند بودند، ارتباطات الکترونیکی با بالاترین سرعت و دقت جایگزین گردیده که فضا و زمان را به سرعت در می‌نوردد. هرچند این شیوه مستلزم فراگیری و استفاده از یک زبان مشترک است، اما داشتن یک زبان مشترک به معنای وانهادن زبانهای محلی و ملی نیست زیرا هویت ملتها در برابر آن مقاومت خواهد کرد. گاندی می‌گوید: «ما آنقدر دیوارهایمان را پائین می‌آوریم که تمام نسیم ها بر ما بوزد اما هیچ نسیمی ما را با خود نبرد».

هر اندازه دانش و تکنولوژی پیشرفت نماید هویت گروهی ملت‌ها خود را با این پیشرفت‌ها تطبیق خواهند داد، بی آنکه از بین روند، چرا که هویت گروهی ملت ها ریشه در نیاز ذاتی افراد انسانی داد به شناخته شدن و شناساندن به چیزی یا جایی و این نیاز هرگز پایان یافتنی نیست (هایدی-تافلر. 1376- ص 55).

پاسخی که به پرسش چه کسی بودن؟ یا کیستی؟ داده می شود بهترین معرف هویت است. پاسخ هویت در دو بعد جغرافیایی و اجتماعی و فرهنگی نهفته است. از منظر جغرافیایی هویت هر کسی احساس تعلق او به سرزمین مادری خویش است. انسان ذاتاً به محیطی که در آن زیست می کند خو گرفته و یک نوع وابستگی عاطفی با محیط در وجودش شکل می‌گیرد.

دکتر پیروز مجتهدزاده از میهن خواهی و احساس تعلق به مکانی خاص به عوان جنبه‌ای الهی و مقدس یاد کرده و در این راستا به یکی از احادیث معصومین با عنوان «حب الاوطن من الایمان» میهن دوستی از ایمان است، استناد کرده است.

در بعد اجتماعی هویت را «آن بخشی از حوزه قلمرو حیات اجتماعی که فرد خویش را به آن معرفی می‌کند و در قبال آن احساس تکلف و تعهد می‌کند. و معمولا با «ما» مشخص می‌شود مثل «ما تهرانیها» «ما کُردها» «ما ایرانیان» می‌دانند (مجتهدزاده، 1379- ص 126، میرمحمدی، 1379، ص 6).

 

نتیجه

جهانی شدن ریشه در اعماق تاریخ بشر داشته بطوریکه همه پیامبران یک دین جهانی را برای نجات کل بشریت تبلیغ و ترویج کرده‌اند، در همان حال هیچگاه این جهانی شدن را به معنای یکنواختی و یکرنگی در تمام شرایط نپذیرفته‌اند، بلکه نوعی از وحدت همراه با تمایزات یادآور شده‌اند، آنجا که قرآن می‌فرماید «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائلاً لتعارفوا، (سوره حجرات، آیه 13) ان اکرمکم عنداله القیکم...» یعنی؛ «ای مردم همانا شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به صورت ملتها و قبیله‌ها قرار داده‌ایم تا از همدیگر متمایز باشید. همانا گرامی‌ترین شما نزد پروردگار، پرهیزگارترین شماست.»

با توجه به آن نص صریح قرآنی، جهانی شدن دین اسلام و پیروی از آن با ملت با هویت مشخص در معنای جداگانه و متمایز بودن در داخل این کل منسجم منافاتی نداشته و در واقع مصداقی بر کثرت در عین وحدت می‌باشد. اگرچه در فردای جهانی شدن، اقتصاد به صورت یک شبکه در هم تنیده جهانی شکل می‌گیرد و تغییر در هر جزء آن، تغییر در کل شبکه را به دنبال دارد و سیاست از اقتدار عمودی حکومتها به اقتدار عرضی شرکتهای چند ملیتی انتقال می‌یابد، این امر، کاملاً طبیعی بوده و دور از انتظار نیست، اما یک فرهنگی به معنای سلطه یک زبان، یک مذهب، و یک... مسأله‌ای است که حتی در داخل یک کشور با وجود حاکمیت و اقتدار حکومتهای مستبد تا کنون به دلیل مانع «هویت» تحقق نیافته است. درنتیجه آنچه اتفاق خواهد افتاد جهانی شدن است نه جهان گرایی به معنای سلطه غرب و در رأس آن ایالات متحده با هدف تحمیل الگوهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خود در راستای سروری جهان.

دهکده جهانی تحت پوشش ارتباطات سریع الکترونیکی و شبکه وسیع در هم تنیده اقتصاد، همراه با کاهش حاکمیت حکومتها و کم رنگ شدن مرزهای جغرافیایی اما پررنگ تر شدن مرزهای فرهنگی در جغرافیای فرهنگی جهان در حال شکل گیری است و در آینده شاهد یک نقشه فرهنگی در جغرافیای جهان خواهیم بود که در آن کشورهایی که هوشیارانه با درک صحیح از واقعیتها اقدام به برنامه ریزی به منظور ایجاد سهم در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و بالاترین توانهای فرهنگ ملی نموده اند می‌توانند در آن جایگاهی داشته باشند؛ درغیر اینصورت چاره‌ای جز هضم شدن در برابر هجمه برنامه ها و اهداف جهانگرایانه غرب نخواهد داشت.

 

یادداشتها:

1. محمد تقی فزلسفلی، جهانی شدن رویارویی یا همزیستی، مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره یازدهم و دوازدهم (مرداد و شهریور) 1379، ص 145.

2. الوین و هایدی تافلر، ترجمه محمدرضا جعفری، چاپ سوم 1376، ص 55.

3. پیروز مجتهدزاده، ایده های ژئوپولتیک و واقعیت های ایران، نشر نی، چاپ اول 1379، ص 126.

4. داود میرمحمدی، فرهنگ و هویت، روزنامه همشهری، سال هشتم، شماره 2263، چهارشنبه 18 آبان 1379، ص 6.

5. سوره حجرات، آیه 13.

 

سایر منابع و مآخذ:

1. استاد رحیمی (هریس)، رضا، جوانان ایرانی در دهکده جهانی، روزنامه همبستگی، شماره 26، سه شنبه 17 آّبان 1379، سال اول.

2. سجادپور، سید محمد کاظم، جهانی شدن و امنیت خارجی ایران، روزنامه اطلاعات، شماره‌های 2-22041، یک و دو آبان 1379.

3. مقصودی، مجتبی، کریمی مله علی، میرمحمدی، داود، فرهنگ و هویت، روزنامه همشهری، شماره 2263 و چهارشنبه 18 آبان 1379، سال هشتم.